تبليغاتX
مــــــــــداد رنــــــــــگي

مــــــــــداد رنــــــــــگي

سلام!

همیشه "یه پایان تلخ بهتر از یه تلخی بی پایانه ..."

راستش زیاد به هدفایی که از ساختن این وبلاگ داشتم نرسیدم ... نمی دونم ... شایدم یه روزی دلم تنگ شد و دوباره با یه وبلاگ دیگه با همین محتوا شروع کردم به نوشتن ... ولی نه حالا!

از همه عزیزانی که من رو تا اینجا همراهی کردن ممنونم و به خاطر کاستی هایی که این وبلاگ داشت معذرت می خوام.


تکليفِ تمام ترانه‌های من
از همين اولِ بسم‌اللهِ بوسه معلوم است
سلام، يعنی خداحافظ!
خداحافظ جایِ خالیِ بعد از منِ غريب

خداحافظ سلامِ آبیِ امنِ آسوده
ستاره‌ی از شب گريخته‌ی همروزِ من،
عزيزِ هنوزِ من ... خداحافظ!

همين که گفتم!
ديگر هيچ پرسشی
پاسخ نمی‌دهم!


هی بی‌قرار!
نگران کدامِ اشتباهِ کوچکِ بی‌هوا
تو از نگاه چَپ‌چَپِ شب می‌ترسی؟
ما پيش از پسينِ هر انتظاری حتما
کبوترانِ رفته از اينجا را
به رويایِ خوش‌ترين خبر فراخواهيم خواند.

من ... ترانه‌ها وُ
تو ... بوسه‌ها وُ
شب ... سينه‌ريزِ روشنش را گرو خواهد گذاشت،
تا ديگر هيچ اشاره يا علامتی از بُن‌بستِ آسمان نمانَد.
راه باز ...، جاده روشن وُ
همسفر فراوان است.

برمی‌گرديم
نگاه می‌کنيم
اميدوار به آواز آدمی ...!


آيا شفای اين صبحِ ساکتِ غمگين
بی‌خوابِ آخرين ستاره مُيسر نيست؟
هميشه همين قدم‌های نخستينِ رفتن است
که رازِ آخرين منزلِ رسيدن را رقم می‌زند.


کم نيستند کسانی
که با پاره‌ی سنگی در مُشتِ بسته‌ی باد
گمان می‌کنند کبوتری تشنه به جانب چشمه می‌بَرَند،
اما من و کبوتر و چشمه گول نخواهيم خورد
ما خوابِ خوشی از احوالِ آدمی ديده‌ايم

از اين پيشتر نيز
فالِ غريب ستاره هم با ما
از همين اتفاق عجيب گفته بود.

ما نزديک آينه نشستيم و شب شکست و
خبر از مسافرِ خوش‌قولِ بوسه رسيد،
رسيد همين نزديکی‌ها
که صبحِ يک جمعه‌ی شريف
از خواب روشن دريا باز خواهيم گشت.
همه چيز دُرست خواهد شد
و شب تاريک نيز از چراغِ تَرک‌خورده عذر خواهد خواست.
همين برای سرآغاز روزِ به او رسيدن کافی است،
همين برای نشستن و يک دلِ سير گريستنِ ما کافی‌ست،
همين برای از خود دور شدن و به او رسيدن کافی است.

سلام ...!
سلام يعنی خداحافظ!
خداحافظ اولين بوسه‌های بی‌اختيار
کوچه‌های تنگ آشتی‌کنانِ دلواپس
عصر قشنگِ صميمی
ماه مُعطرِ اطلسی‌های اينقدی، ... خداحافظ!

سلام، سهمِ کوچکِ من از وسعت سادگی!
سايه‌نشينِ آب و همپياله‌ی تشنگی سلام،
سلام، اولادِ اولين بوسه از شرمِ گُل و گونه‌های حلال،
سلام، ستاره‌ی از شب گريخته‌ی همروز من،
عزيزِ هميشه و هنوز من ... سلام!

"سید علی صالحی"

 

براتون آرزوی موفقیت میکنم و امیدوارم من رو از دعاهای خیرتون محروم

 نکنید چرا که این روزا بیشتر از همیشه محتاج دعام ...

                                                                                                   خدانگهدار

 

 

نوشته شده در جمعه دوازدهم شهریور 1389ساعت 15:34 توسط hakime| |

☼ ۵ شهریور را به خاطر بسپارید ...

☼ نامه نگاری "عمر" و "یزدگرد سوم"

☼ سنگ قبرهای جالب

☼ پیش از آنکه قلبت را بدزدند ...

☼ تقدیم به همه مهندسین کامپیوتر !!!

 

nightmelody-com-1124.jpg


بقیه اش رو اینجا بخون
نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم مرداد 1389ساعت 15:35 توسط hakime| |

به خاطر یه سری مسائل و مشغولیت ها نتونستم برای این پست زیاد مطلب جمع کنم ، به خاطر همین از همگی معذرت می خوام ...

ولی یکی از دوستای خوبم ایمیلی برام فرستاد که مطمئنا شما هم ازش خوشتون میاد ...

در ضمن هر کدوم از شما دوستان عزیز هم اگه مطلب جالبی داشت و دوست داشت توی وبلاگ به اسم خودش بذارم خواهش می کنم مطلبش رو به این ایمیل بفرسته - ممنون      

  hakime2o1o@yahoo.com      

 

" چه کشکی چه پشمی!!! "

چوپاني گله را به صحرا برد به درخت گردوي تنومندي رسيد.
از آن بالا رفت و به چيدن گردو مشغول شد كه ناگهان گردباد سختي در گرفت،
خواست فرود آيد، ترسيد.

 باد شاخه اي را كه چوپان روي آن بود به اين طرف و آن طرف مي برد.
ديد نزديك است كه بيفتد و دست و پايش بشكند.
در حال مستاصل شد....
از دور بقعه امامزاده اي را ديد و گفت:
"اي امام زاده گله ام نذر تو، از درخت سالم پايين بيايم."

قدري باد ساكت شد و چوپان به شاخه قوي تري دست زد و جاي پايي پيدا كرده و خود را محكم گرفت.
گفت:
"اي امام زاده خدا راضي نمي شود كه زن و بچه من بيچاره از تنگي و خواري بميرند و تو همه گله را صاحب شوي.
نصف گله را به تو مي دهم و نصفي هم براي خودم... "
قدري پايين تر آمد.
وقتي كه نزديك تنه درخت رسيد گفت:
"اي امام زاده نصف گله را چطور نگهداري مي كني؟
آنهار ا خودم نگهداري مي كنم در عوض كشك و پشم نصف گله را به تو مي دهم. "

وقتي كمي پايين تر آمد گفت:
"بالاخره چوپان هم كه بي مزد نمي شود كشكش مال تو، پشمش مال من به عنوان دستمزد. "

وقتي باقي تنه را سُرخورد و پايش به زمين رسيد نگاهي به گنبد امامزاده انداخت و گفت:
"مرد حسابي چه كشكي چه پشمي؟!
ما از هول خودمان يك غلطي كرديم ...
غلط زيادي كه جريمه ندارد. "

(كتاب كوچه ، احمد شاملو)

 

نوشته شده در جمعه یکم مرداد 1389ساعت 16:2 توسط hakime| |

↓ مسافری شمع آجین

↓ تاریخچه پیدایش پژو آردی

↓ بنای باشكوه ايرانى که جزء عجایب هفت گانه ی دنیا نشد 

↓ لحظه حمله !!!

 

nightmelody-com-0397.jpg


بقیه اش رو اینجا بخون
نوشته شده در چهارشنبه دوم تیر 1389ساعت 21:4 توسط hakime| |

خاطره ای کوتاه و بسیار زیبا از "دکتر مصدق"

سمبل ماه هاي مختلف

همه چيز درباره "توپولف"

بچه دار شدن آرایشگر

 بهار که بیاید ... رفته ام ...

 

nightmelody-com-0445.jpg


بقیه اش رو اینجا بخون
نوشته شده در شنبه یکم خرداد 1389ساعت 0:45 توسط hakime| |

 ◄قرآن! من شرمنده توام...

◄این عکس را ببینید و برای دوستانتان هم بفرستید.

◄یه شعر فوق العاده...براساس گزارش رسمی زندگی خوب و شاد و آرام است!!

◄چند درخت می بینید؟! "تست هوش"

◄ما همسایه خدا بودیم...

 

nightmelody-com-0789.jpg


بقیه اش رو اینجا بخون
نوشته شده در پنجشنبه شانزدهم اردیبهشت 1389ساعت 23:20 توسط hakime| |

بعضی وقت ها اتفاقاتی میفته که اصلا انتظارش رو نداری... 

بعضی وقت ها کسایی رو از دست می دی که حتی به نبودنشون فکر هم نمی کردی...

و من حتی بعد از گذشت یک سال هنوز هم باورم نمی شه که باید از ... رفتن یکی از عزیزانم بنویسم...

همیشه فکر می کردم گذشت زمان خاطره ها رو کمرنگ تر می کنه و فراموشی رو آسون تر ولی...

هر قدر بیشتر می گذره بیشتر دلم براش تنگ می شه و جای خالیش رو خیلی خیلی بیشتر حس می کنم ...

و هر قدر بیشتر می گذره حسرت یک لحظه دیدن و شنیدنش برام بیشتر می شه ...

 

***همه چیز وحشتناک تر از اونی بود و هست که حتی بخوام یادآوریشون کنم مخصوصا

که بهترین خاطره ها رو از خودت به جا گذاشتی ...

و به قول حافظ (توی فال اون روزهامون...)

 

روز وصل دوستداران یاد باد

یاد باد آن روزگاران یاد باد

کامم از تلخی غم چون زهر گشت

بانگ نوش نوشخواران یاد باد

گر چه یاران فارغند از یاد من

از من ایشان را هزاران یاد باد

مبتلا گشتم در این بند و بلا

کوشش آن حق گزاران یاد باد

گر چه صد رود است در چشمم مدام

زنده رود باغ کاران یاد باد

راز حافظ بعد از این ناگفته ماند

ای دریغا رازداران یاد باد

 

این ها رو نوشتم تا فقط بدونی و بگم که ...

همیشه به یادت هستیم و هیچ وقت فراموشت نمی کنیم چرا که ... فراموش شدنی نیستی...

جات همیشه بینمون خالی خواهد بود...

نوشته شده در پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389ساعت 18:3 توسط hakime|

☻ايران كشور عجيبي است!مي پرسيد چرا؟!

☻امان از دست ايراني ها...

☻چرا در انگليسي اعداد را به صورت ۱،۲،۳ مي نويسند؟

☻مايك ، خروس شگفت انگيز!

☻قانون و ميوه


بقیه اش رو اینجا بخون
نوشته شده در چهارشنبه بیست و پنجم فروردین 1389ساعت 21:4 توسط hakime| |

رو كم كني

تصاويري از درب جهنم در ازبكستان!

لوگوهاي زيباي گوگل به مناسبت عيد نوروز

يك خطاي ديد اينشتين مونرويي!

 

بوی عیدی بوی توت بوی کاغذ رنگی
بوی تند ماهی دودی وسط سفره نو
بوی یاس جا نماز ترمه مادربزرگ

با اینا زمستون رو سر میکنم 
با اینا خستگیم و در میکنم

شادی شکستن قلک پول
وحشت کم شدن سکه عیدی از شمردن زیاد
بوی اسکناس تا نخورده لای کتاب
با اینا زمستون رو سر میکنم  با اینا خستگی مو در میکنم...

با اینا... زمستون رو سر میکنم  با اینا خستگی مو در میکنم...

 

اميدوارم سال ۱۳۸۹ سالي پر از شادي و موفقيت و سلامتي براي همه باشه...سال نو مبــــارك.


بقیه اش رو اینجا بخون
نوشته شده در دوشنبه بیست و چهارم اسفند 1388ساعت 16:45 توسط hakime| |

◄اثر هنری بسیار جالب در هندوستان!

◄جنیفر لوپز و خواهرانش

◄عکس عروسی دختری که می دانست پنج روز دیگر خواهد مرد.

◄دانلود کتاب "روی ماه خداوند را ببوس"

 

nightmelody-com-0008.jpg


بقیه اش رو اینجا بخون
نوشته شده در جمعه سی ام بهمن 1388ساعت 15:9 توسط hakime| |

Design By : Night Melody